تبلیغات
تجدید عهد،معبری رو به فردا - رویای کودکی

تجدید عهد،معبری رو به فردا
 

دلم جمعه‌های بچگی می‌خواهد. جمعه‌های تابستان کودکی.

همان روزها که ظهرها فقط بلد بودیم پنج شش نفری لای دست و پای بزرگترها که سفره می‌چیدند بدویم و فریادشان را به آسمان ببریم که بچه برو کنار. بچه نکن.اما باز بدویم و بخندیم و به ته دیگ و کتلت و سبزی‌ها ناخنک بزنیم.دلم خنده‌های نیمه شب تابستان را می‌خواهد وقتی پنج شش تشک کنار هم پهن می‌کردیم و ریز ریز توی تاریکی می‌خندیدیم و مادربزرگ از اتاق بغلی خوابالود هی داد می‌زد بخوابید و ما هی می‌خندیدیم ..سال هاست جمعه نداریم ..این روزها دیگه تلویزیون و سریال و لپتاپ و تکنولوژی اجازه نمیده بریم تو حیاط بشینیم و از با هم بودن لذت ببریم.حتی تو خونه با پرده های کشیده شده روی مبلهای راحتی هم که نشستیم، حضور همدیگه رو حس نمی کنیم و هر کسی سرش تو موبایل خوذشه.هییییییییی




برچسب ها: رویای کودکی، جمعه، دلتنگی،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 شهریور 1393 توسط دربانی (تنها 313)
Online User