تبلیغات
تجدید عهد،معبری رو به فردا - تغییر روال معبر

تجدید عهد،معبری رو به فردا
 

خیره مانده بودم به جاده، جاده ای رو به خورشید و خورشیدی که نورش هم جاده را پوشانده بود طوری که راه را نمیدیدی انگار تشعشع نور ازارت میداد فقط میخواستی جاده را ببینی و بروی تا فکرت به طلوع خورشید باشد جاده بیخطر نبود و من میدانستم همه میدانستیم خورشیدی که به زندگی نور میدهد را دوست نداشتم اما ارزوی نبودنش را هم نداشتم نمیدانم چرا گاه اینطور می شود مسیر زندگیمان .....
فکرم مغشوش است پر است از نوشته های نانوشته که وقت نوشتن پرمیکشند می روند به هوا، گویی نهی مغزم!! از امروز تصمیم گرفتم به مسیر معبر شکل و شمایل جدیدی بدهم میخواهم نوشته های دفاترم را بنگارم از خودکار و دفتر اندکی خسته ام ....
شاید نامش را هم تغییر دهم اینجا معبر دلم است نامحرمان هم جایی نخواهند داشت خواهم نوشت چون نوشتن در وجودم است و ارام می شوم با ان
پس یا رب یاری ام فرما قدم در راه گذاشته ام در جاده ای رو به تو .......




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 آبان 1393 توسط دربانی (تنها 313)
Online User